الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

144

منطق مقارن (فارسى)

قياس قياس - ( كه بعضى از غربيان آن را " تحول " ناميده‌اند « 1 » به جهت اينكه دو قضيه مقدمه آن به قضيه سومى متحول مىشوند ) - از قضايايى تاليف مىيابد كه به وسيله آنها قضيه ديگرى اثبات مىشود كه آن را " نتيجه قياس " مىنامند . قياس بر دو قسم است : اقترانى و استثنائى . قياس استثنائى آن است كه نتيجه با ماده و هيئتش در متن قياس ذكر شده باشد مانند " اگر زيد انسان باشد ، حيوان است . ليكن انسان است . پس حيوان است " اين قياس از دو قضيه تركيب مىيابد ، يكى شرطيه و ديگرى حمليه . و از آنجهت كه مشتمل بر كلمه استثنا است ، استثنايى ناميده مىشود . قياس اقترانى آن است كه نتيجه با ماده‌اش - و نه با هيئتش - در متن قياس ذكر شده باشد . مانند " هر انسانى حيوان و هر حيوانى جسم است . پس هر انسانى جسم است " اين قياس را از آن جهت كه دو حد مطلوب - موضوع و محمول - در متن آن ، به يكديگر نزديك هستند ، " اقترانى "

--> - از آنچه تا بدينجا گفته‌ايم ، معلوم مىشود كه منظور ما از جزئى در اين باب ، جزئى اضافى است . چه اينكه شراب يا موسيقى كه در بحث تمثيل ذكر شدند ، بخودىخود كلى هستند و همچنين گاو و گوسفند و غيره كه در استقراء از آنها سخن رفت ، فى نفسه كلى هستند . صغرى قياس نيز چنان كه خواهيم گفت نسبت به كبرى ، جزئى است . مانند " هر انسانى حيوان و هر حيوانى جسم است " البته گاهى جزئيات حقيقى نيز ذكر مىشوند و بنابراين مراد همان جزئى اضافى است كه اعم از جزئى حقيقى مىباشد . ( 1 ) - مانند هربرت ميلتون و " بوزانكت " .